سبد خرید  

هیچ محصولی ثبت نشده

مجموع 0ريال

اتمام خرید

دسته بندی

نماد اعتماد اینترنتی نماد ساماندهی
http://nashrcdn.ir/i/o_1c3q27kt71h1qfv4ah21phfeds2l.jpg

مسافر آبان (زندگی و خاطرات جوانترین شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی)

گروه تحقیقاتی احیاء(مولف),گروه تحقیقاتی احیاء(تحقیق و تنظیم),موسسه ویراستاران(ویراستار)
دسته بندی :
ناشر : دفتر نشر معارف
سال چاپ : ۱۳۹۶
تعداد صفحات : ۱۰۰
شابک : ۹۷۸۶۰۰۴۴۱۱۱۳۴


معرفی کوتاه:
به نظر من زنی که کودکی خوبی داشته باشد، مادر خوبی میشود. من در خان های بزرگ شدم که بچه دوروبرمان زیاد بود. ما با پدربزرگ و دایی و خاله ام زندگی میکردیم. یک ساختمان سه طبقه بود که ما در طبقۀ سوم بودیم، دایی در طبقۀ دوم و خاله ساکن طبقۀ اول بودند. پدربزرگم بعد از فوت مادربزرگ پیش ما زندگی می کرد. حیاط بسیار بزرگی داشتیم که دیوارهایش کاه گلی بود و حوض بزرگی در وسط آن قرار داشت. پدربزرگ را «بابا » صدا میزدم و به پدر خودم «آقا » میگفتم. پدربزرگم در خانه کبوتر داشت و لانۀ آنها در حیاط خانه بود. عصرها که می شد، پدربزرگ مقداری گندم در حیاط پخش میکرد و به ما اجازه نمی داد که سمت آنها برویم. تخت چوبی بزرگی آنجا بود که ما روی آن مینشستیم و منظرۀ زیبای نشستن کبوتران را روی زمین برای خوردن دانه های گندم تماشا می کردیم. کبوتران سفیدی که آن قسمت می نشستند، حیاط را یکدست سفیدرنگ میکردند. پدربزرگ اصلا به آنها کاری نداشت. فقط بعدازظهرها برای آنها دانه های گندم را در حیاط می پاشید. کبوترها هم از آب داخل حوض می خوردند و دوباره برمی گشتند به لانه هایشان. خانۀ باصفایی داشتیم. یک درخت کاج بزرگ وسط حیاط بود و باغچۀ بزرگی داشتیم که در آن گل همیشه بهار و گل محمدی و بوتۀ پرپشت گل یاس بود.